|
صدای بارون
در غروبي بي انتها در انتظار چه نشسته اي قلبي که بسوي تو مي آيد
دلي که عشق تورا در سر دارد
سينه اي که گرماي وجودتو درون اوست و دستهاي که گرمي بخش دستاي توست
اون مياد از يه غروب
غروبي همراه با قطرات بارون وقتي مياد بوي نمنم بارون همه جا پيچيده
توی قلبت احساس قشنگي داري احساسي که
در کنار اون به سراق تو مياد اما ..
وقتي داره ميره ديگه بارون نمي باره ديگه ابرها نمي تونند اشک بريزند آخه اون ديگه رفته ...

خاك عشق
در لحظات قشنگي كه از زندگي در گذرن
توی لحظاتی كه داري تو روزگار دوستداشتني نو جونيت
از زندگيت لذت ميبري يه حادثه ي قشنگ يه لحظه ي روياي پيش مياد
كه دلتو از دست ميدي و به جاش يه حس قشنگي تمام وجودتو پر ميكنه
با يك نگاه دلتو كه تازه طعم زندگي شيرينو چشيده به خاك عشق ميسپري
خاكي كه احساس ميكني تمام محصول عمرت سر از اون خاك ميزنه بيرون
آرزوهات رشد ميكنند دلت شكوفا ميشه
وقتي دل به خاك عشق ميدي قلبت از وجود اين خاك گرم ميشه
و احساس ميكني آرزوهات گمشدت تو اين خاك كه به نظرت تو اين خاك به ثمر ميشينه
بعضي از اين خاك هاي عاشقي محصولشونو دادن قبلا يه دل تو اين خاك كاشته شده
كه تو اين خاك جون داده و اين خاك هرگز نميتونه يه دل ديگرو تو قلبش جا بده
هر دلي خودشو به دست اين خاك بسپوره دلش تو اين خاك ذره ذره ميميره و جون ميده
هميشه به خاكي دل بدين كه اولين دل دل شما باشه تا غريبانه دلتونو از شما نگيره به اميد
روزي كه
هر خاك عاشقي فقط يه دلو تو قلبش جا بده

به کجـــــــا میروی ای یـــار دیریــــــــــن من
.::* به نام خالــــقی که قاصــــــــدک را آفریـــد *::.
کجاست نشانی از دل گم شده من آری کجاست نمیدانم
کجاست آن همه شوق پـــــرواز چه رویای قشنگی درون سینه ام بود
ی در انتظار پرواز آری پروازی از جنس پرواز دل از جنس رویا
پروازی در آسمان خیالم پروازی در آرزو های نهانـــــم

واست از دل مینویسم قسم به چشمهای خیسم 

با تو بودن لحظه ها نیلوفریست آن وجود نازنینت دیدنیست 

تنها بودمو بودی در کنارم عشق توست تنها یادگارم
حمید صمدی 

قاصدکی در آرزوی پرواز 
|